تبليغاتX
خاطرات مدرسه ی ما

خاطرات مدرسه ی ما

مروری بر انچه شد ... و خواهد شد

دوست داشتم که بازم این تو مینوشتیم اما امسال مدرسه خلوت تر می‌شه ! تازه من هم نیستم و دیگه اصلا خلوت خلوت !

لیلا بانو هم اینجا رو سبز کرده و دستش درد نکنه ... !

در هر صورت اگر چه در تابستون نمی‌شه در مورد مدرسه نوشت ، اما می‌شه خاطرات‌ها رو نوشت ...

به لیلا میگم اگه اونم موافقت کرد یه اپ درستو حسابی‌ می‌کنیم ...

تا اپ بعدی ، خداحافظ ...

 

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت : ... 21:39  نويسنده : مریم بانو  | 

متاسفانه هیچ عمل رضایت بخشی بر روی این مدرسه ی که بیشتر شبیه خرابست ایجاد نشده ...

روی هر قسمتی از پارکت هاش که راه بری یه صدایی از خودش در میاره
البته عادت می کنید !
برای شهادت امام حسین یه سری پارچه زده بودند و ۲۲ بهمن رو هم با همونا جشن گرفتيم ! (به به به به  )
یه مدیر گیری این مدرسه در حال حاضر داره که نگو ...
اگر جمعیت مدرسه نمی خواستن برن مسافرت می گفت ۳۰ اسفند رو هم باید بیاین مدرسه  ۲۹ رو هم می گفت بیاین که هیچ نرفت و حسابی دماغش سوخت و تمام بچه های مدرسه حال کردن !

در آخر بازم می گم که : خدایا تمام بیماران روحی روانی و جسمی و اجتماعی و حالا از هر بعدی که بیمار هستن شفای عاجل و کامل عنایت فرما

آمین !

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت : ... 14:49  نويسنده : لیلابانو  | 

مدرسه از قرار معلوم قرار نیس که خراب بشه ...

چون میدونید که اگه تا دو ـ سه سال دیگه خرابش نکنن و بازسازی نشه دیگه میره جزو آثار باستانی و دیگه نمی تونن خرابش کنن!(راحت تر بگم یه قرنه می شه!)

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت : ... 2:45  نويسنده : لیلابانو  | 

آیا ما به موزه ی حیوانات خشکیده

 

میرویم؟

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت : ... 17:32  نويسنده : لیلابانو  | 

همه اومدن و سوال های کنکوری برامون طرح کردن ... ما هم جواب دادیم ... و حالا سوال جالب این بود : شما مطمئنید که مدرسه میرید ؟! ... در واقع به نظر من این مدرسه نیست ... شما تا به حال یه مدرسه دیدید که ... :

 بیست تا عضو داشته باشه ؟ یا وقتی که یک نفر غائب بشه تو کل مدرسه همه متوجه بشن ... !؟ یا اینکه همه ی مادر , پدر ها ی بچه ها رو بشناسی و حد اقل یه بار خونشون رفته باشی ؟! تو یه سرویس بشینین که نه نفره باشه ؟! همه ی مراسم های مهم تو مدرسه برگزار بشه ؟! چهار تا معلم واسه هم دبستانی ها و هم واسه راهنمایی ها باشه ؟! ...

 خیر ...

 پس نتیجه ی این اپ : ما مدرسه نمی ریم ...

 ما به موزه میرویم !!!؟؟؟   

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا دوشنبه دوم دی 1387 ساعت : ... 15:9  نويسنده : مریم بانو  | 

سلام

ما مدرسمونو با هیچ مدرسه ای عوض نمی کنیم ،چون:۱:خیلی خلوته۲: همه همدیگرو می شناسن و تقریبا باهم دوستن ۳: انتظامات و از این بچه بازیا نداره۴ : حیاطش خیلی قشنگه ،فضای سبز هم زیاد داره وبه خاطر همین اصلا با مدرسه های دیگه قابل مقایسه نیست
گرچه...گرچه آب خوری ،وسایل بازی برای زنگای ورزش وخیلی چیزای دیگه رو نداره ولی ما بازم دوسش داریم البته مدرسه ی ما فقط هم مدرسه نیست ... ازش خیلی کار میکشن ! خیلی هم قدیمیه پر رمزو رازه وخلاصه که خیلی باحاله از امسال هم با گذاشتن بعضی چیزا باحال تر هم شده تا حدودی
تا آپ بعدی مریم بانو، خداحافظ همگی دوستان

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا شنبه سی ام آذر 1387 ساعت : ... 15:9  نويسنده : لیلابانو  | 

 امروز گفتیم درباره ی چند تا چیز حرف بزنیم ... این چیز ما جنبه های مختلف داره , یک جنبه هست : ویژگی های یه مدرسه ی خوب که همین طور که  اطلاع دارید متضاد مدرسه ی ما هست ... اما باز هم خوشحالیم و حاضر نیستیم با مدرسه ی دیگری عوضش کنیم چون هر چند ما با هم زمین تا اسمون فرق داریم ولی همه مثل یه خانواده ایم ...

شب یلدای زیبا و قشنگی رو من و لیلا بانو براتون ارزومندیم ... تا اپ بعدی ( که لیلا براتون خواهد نوشت ) خدانگه دار ...

+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا شنبه سی ام آذر 1387 ساعت : ... 12:5  نويسنده : مریم بانو  | 

اول سلام
من و مریم بانو داریم این وبلاگو اداره میکنیم درباره ی مدرسه ی پر رمزو راز ... این آولین پسته به امید دیدن پستای بعدی و آپ های زود به زود ...
+ نوشته شده در در يكي از روزاي خدا جمعه بیست و نهم آذر 1387 ساعت : ... 18:18  نويسنده : لیلابانو  |